خَُب
الف: بسپار بهش.
ب: چیرو؟
الف: همه چیو.
ب: مگه میشه؟ چه جوری؟
الف: کار از تو، نتیجه با اون.
ب: ای بابا. من که همش نگرانم که نکنه نتونه نتیجرو درست و دلبخواه من پیش ببره.
الف: مگه بهش اطمینان نداری؟
ب: چرا دارم.
الف: مگه ازش نخواستی وکیلت باشه؟
ب: چرا. ولی...
خجالت می کشیدم. کارامو که انجام میدادم نگرانِ نتیجش بودم و از یه وکیل مطمئن کمک می خواستم. می دونستم که اون خیلی قوی و پر نفوذه و اگه بخواد می تونه همه چیو "کن فیکون" کنه، ولی نگرانیم باعث میشد فکرِ "نکنه نشه" یا " نکنه اونطور که میخوام نشه" بیفته تو جونم. برای همین شروع به دخالت تو کارش می کردم و دست آخر هم اتفاقات ناخوشایندو مینداختم گردن اون و اگر هم خوب میشد یه آفرین به خودم می گفتم.
ولی خیلی دوست داشتم اونطور که اون میگفت بسپارم. کامل و مطمئن. برای همین سعی و تلاشمو تو این راستا به کار بردم و این باعث شد توی یکی از اتفاقات مهم زندگیم جواب بگیرم.
هان؟ گفتی چه جوری؟
سلام
ممنونم از حضورتون
من متوجه مطلبتون نشدم؟؟؟؟؟؟!!!!!
به هر حال موفق باشید...
بیا که با "لحظه دیدار" به روز شدم.
بدو بیا که منتظرتم، نظر که یادت نمی ره؟
سلام
تشکر تشریف آوردید
بازم تشریف بیارید
شاد باشید
همیشه رسم تلاش همین بوده../
منم که قبلا گفته بودم بهم گفت: ببن چیزی رو که میخوای درسته یا چیزی که باید؟! الزاما چیزی که میخوای همونی نیست که باید!
جالب بید.
ها ؟
خوش به حالت
با < اعتماد > به نظر من البته :)
سلام
آدمیزاد است دیگر.
هر کار خوبی را به خودش و هر ناموفقیتی را به گردن تقدیر می اندازد.
گاهی انچه تصور می کنیم شکست است می تواند آغاز بالش پیروزی های آتی باشد.
ملایم و معقول و وزین و تامل برانگیز٬!
محل عکس کوه اوشیدا واقع در سیستان زابل.
آها!از اون نظر!...
سلام دوست من خوشحالم که وبلاگ خوبت رو دوباره دیدم و خوندم ببخش که دیر اومدم به من هم سر بزن آپ شدم
متوقف شدی چرا؟